تبليغاتX
تا آخر ایستاده ایم
تا آخر ایستاده ایم



کفاره لذونوبنا

مثل هر جمعه با یک بغل پرونده از اتاق آقا زد بیرون . هنوز قدم از قدم بر نداشته با کنجکاوی پرسیدم . این هفته پرونده ها چطور بود ؟

یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت و در حالی که به در اشاره می کرد آرام گفت 

                                                                           صدای گریه ی آقا را نمی شنوی

 

دوشنبه 1391/02/25  توسط خادم الشهدا  |

 

احداث حسینیه شهدا

به لطف خدای مهربان و عنایت حضرت سید الشهداء و برکت خون شهیدان هیات فطرس ملک موفق به دریافت زمینی جهت احداث حسینیه شهدا گردید.

 بابیش از ۲۰۰۰ متر مربع زیر بنا ( در ۴ طبقه ) شامل :

حسنیه

درمانگاه . دارالشفا

موزه ی شهدا و سالن برگزاری همایش

کانون فرهنگی هنری و کانون نیکوکاری 

واحد های تجاری و اداری

از کلیه نیکوکاران و روشن فکران تقاضا داریم ما را در این مسیر همراه و راهنما  باشند

با ما تماس بگیرید .

  علیزاده  ۰۹۱۸۳۶۶۸۶۲۶

   رفیعی  ۰۹۱۸۶۴۱۸۶۳۶  

 

 

سه شنبه 1390/08/17  توسط خادم الشهدا  |

 

شهیدان شاهدند.

1

2

با تشکر از دوست خوبمان حمید رضا

دوشنبه 1390/01/29  توسط خادم الشهدا  |

 

توبه گرگ

توبه کردم ننویسم         اما دل دوباره تنگه

داره باز هوای جبهه       به یاد روزای جنگه

توبه کردم ننویسم        نگم از حرفای کهنه

اما دل آروم نداره           بحث ترکش و تفنگه

توبه کردم ننویسم         ناراحت نشین جوونا

میگم از چادر و سنگر     جایی که تاریک و تنگه

میگم از خط مقدم         آتیش و رگبار دشمن

میگم از روزای گرمی      که حال و هواش قشنگه

میگم از روزای دوری       که باهاش فاصله داریم

میگم از وحدت اونجا       دلاشون همه یه رنگه

اما اینجا توی این شهر    یه عده مارو سوزوندند

عده ای که کم اند اما       قلبشون یه تیکه سنگه

اونایی که نمیدونن           سر دعوا با کی دارند

حرفاشون آماده مثل         تیر تو لوله ی تفنگه
 
اونایی که میسوزونن       دل جانبازای مارو

جانباز بیچاره ای که         درد دلهاش با سُرنگه !

جانبازی که بستری شد   یه عمری تو بیمارستان

جانبازی که تو دماغش      هميشه چندتا شيلنگه

خستم از اهل زمونه        بدونید دلم گرفته

سرتون رو درد نیارم          روی قلبم جای چنگه

توی این دنیای فانی         نکته ایست باریکتر از مو!

هر کسی با شهدا موند   بدونید بچه زرنگه

شنبه 1389/07/24  توسط خادم الشهدا  |

 

ما نجنگیدیم ، دفاع کردیم !

 

وقتی که همه ی آب ها از آسیاب افتاد،عده ای در مهر آباد از هواپیما پیاده شدند.چمدان بعضی هاشان پر بود از پول و کارت اعتباری و داخل سامسونت بعضی دیگر پر بود از پرونده های تحصیلی و مدارک تخصصی.آنهایی که وجودشان را برای مملکت از شر این جنگ خانمان سوز حفظ کرده بودند!

بعد از چند روز استراحت خیلی روشنفکرانه پرسیدند: ((چرا جنگیدید؟))

و بعضی ها که صدایشان در اثر استنشاق گاز های شیمیایی در نمی آمد و بعضی دیگر که کس و کارشان را از دست داده بودند،آهسته گفتند ((ما نجنگیدیم،دفاع کردیم)) . شما تشریف نداشتید یک عده آمده بودند خرمشهر و بهنام محمدی سیزده ساله سعی کرد آنها را بیرون کند،اما نشد،غیرتش تحمل ماندن را نداشت و رفت. شما تشریف نداشتید،سوسنگرد را که گرفتند چه بلاها که بر سر زنان و دختران بی پناه نیاوردند. شما تشریف نداشتید،شهر ها را که بمباران می کردند،بچه های کوچک زیر آوار می ماندند.

شما تشریف نداشتید ، ما نجنگیدیم،ما دفاع کردیم !

شنبه 1389/07/24  توسط خادم الشهدا  |

 

مرد واقعی(شیعه علی) !

 

گله را با هم بردیم چرا . یله اش کردیم توی یک علفزار ، خودمان مشغول بازی شدیم .

گوسفندها کم کم پخش و پلا شدند ، یک وقت فهمیدیم چندتاشان نیستند . دلمان ریخت . پاک هول کردیم . می دویدیم این طرف ، می دویدیم آن طرف . گوسفند ها انگار آب شده بودند رفته بودند توی زمین . محمد ناصر گفت : " این جوری فایده نداره " ! گفتم : پس میگی چیکار کنیم ؟!

گفت : وضو بگیریم ، دو رکعت نماز بخونیم ، خدا کمکمون میکنه !!!

***

دو تا دختر و یک پسر ؛ توی مجلس عروسیمان ، دائم دور و برش تاب میخوردند . خیلی هواشان را داشت . دیدم به اِش میگویند " بابا " ! تعجب کردم ! گفت : دو سال پیش این بچه ها یتیم شدند !

بعد از ازدواج هم رهاشان نکرد . دخترها را فرستاد خانه بخت . برادرشان را هم راهیِ دانشگاه کرد !

***

یک مرد و دو تا زن جوان ، آمده بودند سرِ مزارِ ناصری . آنقدر گریه کردند و خاک بر سر ریختند که همه را به حیرت انداختند .

با نشانه هایی که قبلا شنیده بودم ، فهمیدم اینها همان سه بچه یتیمی اند که ناصری بزرگشان کرده بود !

 

اینها فقط سه پلان بود از زندگی مردی ، که میشد نامش را مرد گذاشت "

 شهید محمد ناصر ناصری

شنبه 1389/07/24  توسط خادم الشهدا  |

 

مادر هزار ساله...!


کم حرف میزد . سه تا پسرش شهید شده بودند . ازش پرسیدم : چند سالته مادر جان ؟!

گفت : هزار سال !

خندیدم . گفت : شوخی نمی کنم ، اندازه ی هزار سال بهم سخت گذشته !

صداش می لرزید !!!

شنبه 1389/07/24  توسط خادم الشهدا  |

 

او کجا و ما کجا...؟؟؟

گناهان یک شهید 16 ساله

در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید 16 ساله پیدا شد ، که گناهان هر روزش را در آن یادداشت می کرد ، گناهان یک روز او این ها بود:

سجده نماز ظهر طولانی نبود !

زیاد خندیدم !

هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد !

منبع : مهدی موعود

***

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان          شهیدان را شهیدان می شناسند

شنبه 1389/07/24  توسط خادم الشهدا  |

 

بعد از شهدا نوبت کیست.

 

عصر غربت لاله هاست ، اینجا کسی دیگر از شهیدان نمی گوید

از آنان که تلاطمی هستند در این دنیای سرد و سکوت

 

 ما بعد از شما هیچ نکردیم ، چفیه هایتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم .

پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .

کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود و دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید چرا آلاله آنقدر سرخ است

چرا کسی نپرسید مزار باکری کجاست ؟؟؟

چرا وقتی گفتیم : یک گردان که همگی سربند یا حسین ( ع ) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد

چرا وقتی گفتند : تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید

چرا نمی دانیم شیمایی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است و چطورمی شود یک عمر با درد زیست

نمی دانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!!!

ای شیهدان ما بعد از شما هیچ نکردیم

آن ندای یاحسین ( ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد .

یادتان هست که گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .

ما امانت دار خوبی نبودیم و خونتان را فرش راه رهگذاران کردیم .

یادتان هست هنگامی که گفتید :

رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگویید که بر یاران خمینی ( ره ) چه گذشت... .

 

آری بسیجیان و  شهیدان زنده امروز ما . ( البته روی سخنم با کسانی است که در این راه ثابت قدم مانده اند و هر روز و شب از جدایی همسنگرانشان رنج می برند )

می دانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید

می دانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید.

و در گوشه و کنار تعریف های دیگری برای بسیج ساخته اند .

ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم

و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم

تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست

و تا شما هستیدعشق تنها میداندار این عرصه است ...

و اگر شهدا نظر کنند. 

ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم

و فریاد برآوریم «‌ ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم  »

ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم .

چرا که خون آنان است که می تپد .

و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .

مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند .

یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم  که :

بعد از شهدا چه کردیم ...؟

یا علی .

شنبه 1389/04/26  توسط خادم الشهدا  |

 

زیر سایه ی ...

سایه شیطانی ابراج البیت بر سر بیت الله الحرام

   

ابراج البیت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مسلمانان بیدار شوند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطالب جالبی همراه با عکس در مورد شیطان پرستها یا همون فراماسونرها براتون تهیه کردیم . ارزش چند دقیقه وقت گذاشتن رو داره مخصوصا اگه بفهمید تا کجا ها پیش رفتن.  


ادامه مطلب

شنبه 1389/04/26  توسط خادم الشهدا  |

 

 



به نام شهید که بدون امضا برای آزادی جنگید... .
به وبلاگ هیات فطرس ملک دلیجان خوش آمدید .
ما در این وبلاگ قصد داریم به بیان عقایدمان بپردازیم و بگوییم اهل بیت و شهدا از هم جدایی ناپذیرند.
((نحن عشاق شهادة))
____________________________

کمک های خیرین و نیکو کاران صرف کمک هزینه های ازدواج . ایتام . سالمندان . معلولین ذهنی . خانواده های بی سرپرست و بد سرپریت و اجرای مراسمات مذهبی می گردد.
شماره حساب جام بانک ملت 280286239
رفیعی : 09192520732

جهت اطلاع از برنامه های هیات کافیست کلمه فطرس را به شماره زیر پیامک کنید تا برنامه های هیات برایتان ارسال شود .

3000871300872
_____________________________

شکر لله شيعه اي نامي شديم
اهل جمهوري اسلامي شديم
از خميني درس عشق آموختيم
در تنور جنگ و جبهه سوختيم
بيعتـي کـرديم بـا سيـد علي
راه حـق در قول و فعلش منـجلي




 

 

کفاره لذونوبنا
احداث حسینیه شهدا
شهیدان شاهدند.
توبه گرگ
ما نجنگیدیم ، دفاع کردیم !
مرد واقعی(شیعه علی) !
مادر هزار ساله...!
او کجا و ما کجا...؟؟؟
بعد از شهدا نوبت کیست.
زیر سایه ی ...

 

اردیبهشت 1391
آبان 1390
فروردین 1390
مهر 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389

 

 

 

جنبش سبز علوی
رهبران دلیجان
مصباح
شعر هیات
با کبوتران حرم
فطرس دل
پاسخگویی به شبهات ( موسسه ولی عصر (عج) )
دختر ایرانی
داستان هاي كوتاه كوتاه عاشورايي
سرداران بی پلاک
قطعه عشق

 

 

script language=javascript src="http://www.ashoora.biz/mazhabi-projects/shohada/png.js"><
RSS 2.0